من مثل چشم های تو پیدا نمی کنم
شب های برگریز و خزان دیده ام، به چشم
هرگز شبی چو موی تو یلدا نمی کنم
هر روز کوته است دو دستم ز دامنت
دامن کشیده ام و تبرا نمی کنم
حالا بخند این دل من را خراب کن
من از شهید عشق که پروا نمی کنم
باران گرفته است و هوایی شدم دمی
این دم که جز به عشق تولا نمی کنم
با این غزل به دور و برت یک نگاه کن
عاشق کشی و غیر نمنا نمی کنم
شعر خودم
برچسب:
نویسنده: رضا صالحپور