رمضانیها از نخستین خانوادههایی هستند که جد اندر جد در زمینه انتشار کتاب فعالیت میکنند.

رمضانی ها از نخستین خاندانی بودند که در صنعت نشر وارد شدند. حاج میرزا علیاصغرکتابفروشی ناشر نهجالبلاغه و ناسخ التواریخ چاپ سنگی در عصر ناصری بود. او همچنین اولین قرآن نفیس را در ایران منتشر کرد. قرآنی که بعدها به «قرآن باغچهسرا» معروف شد. حاج محمد حسین برادر میرزا علیاصغر نیز ناشر بود. او ناشر شاهنامه چاپ سنگی عصر ناصری بود و این دو برادر هر دو در صنعت نشر فعال بودند هر چند شغل اصلیشان تجارت بود. از حاج میرزا علیاصغر، چهار پسر به جا ماند: محمود رمضانی که کتابخانه شرق، کلاله خاور را راهاندازی کرد. محمود رمضانی که کتابخانه ابنسینا را راه انداخت، ابراهیم رمضانی که موسس انتشار ابنسینا و سهامدار نشر انتشار بود و جواد رمضانی که این آخری البته وارد کار نشر نشد و به تجارت پرداخت.
محمد رمضانی، هم ناشر بود و هم مجلهای به نام «شرق» را منتشر میکرد. اول لالهزار، ساختمان فخرالدوله، ساختمان بزرگی بود که محل کتابفروشی و انتشارات شرق بود. مکانی که بعدها نامش تغییر به «کلاله خاور»تغییر کرد. او دو مجله را منتشر میکرد: «شرق» و «افسانه». نصرالله فلسفی، سعید نفیسی، علی دشتی و ... از جمله کسانی بودند که با این مجلات همکاری داشتند.
محسن رمضانی، پسر مرحوم حاج میرزا علیاصغر و صاحب امتیاز انتشارات پدیده، روایتی خواندنی از چاپخانه سنگی که آن زمان پدرش با آن مجلات و کتابهایش را منتشر میکرد به دست میدهد. او در گفتوگو با عبدالحسین آذرنگ و علی دهباشی در کتاب «تاریخ شفاهی ایران» میگوید: «پدرم ماشین چاپی داشت که به شکل خیلی عجیبی بود. کارگر چاپ در محل گودی داخل زمین میایستاد و گردونهای را میچرخاند. فلکهای بود که باید در چند جهت میچرخید تا بالاخره یک صفحه را چاپ میکرد. نیرویی که دستگاه را بچرخاند وجود نداشت و طبعا این کار را کارگر چاپ انجام میداد. فکر نمیکنم آن دستگاه ساعتی بیشتر از پنجاه صفحه چاپ میکرد.
محمد رمضانی را همچنین موسس یا دست کم یکی از موسسان اتحادیه 1 و کتابفروشان نیز میدانند. مراسم افتتاحیه در محلی نزدیک میدان بهارستان در خیابان شاهآباد برگزار شد و جز ناشران و کتابفروشان، عدهای از رجال علم و ادب، دانشگاهیان و نویسندگان و شاعران حضور داشتند. در مورد او روایتهای عجیب و شنیدنی بسیار است. محسن رمضانی فرزند او باز هم در همان گفتگو درباره پدرش گفته: «روزی سیدضیاءالدین طباطبایی آمد پیش پدرم و گفت شمارهای از روزنامه رعد را (همان روزنامهای که خودش منتشر کرده بود) احتیاج دارم. پدرم گفت ببینم دارم یا نه. رفت و از میان انبوه و کوه نوشتهجات بیرون کشید و آورد داد به سید و گفت همینجا میخوانی و نمیبری. این جایی که دارم عرض میکنم در خیابان ملت بود جای عجیبی بود.
یک روز ساواکیها آمدند تفتیش و مجموعه را که دیدند وحشت کردند و از تفتیش منصرف شدند، نمیدانید چقدر کتاب و مجله ور وزنامه در آنجا بود. آشفته و درهم. فقط خود او با حافظهاش میدانست که چه چیزی کجاست. خاطره دوم این که روزی کت و شلوار کانگای مشکی رنگ و نو و بسیار شیکی پوشیده بود، از روزهای استثنایی خوشلباسیاش بود. سر راه بر میخورد به مجموعهای از روزنامه و مینشیند به جستجو و ورق زدن. وقتی به خانه آمد لباسش انگار سفید بود، آنقدر روزنامه زیر و رو کرده بود که لباس سیاهش از گرد و خاک و پرز کاغدهای کاهی روزنامههای 1 سفید شده بود...»
یکی دیگر از نکات قابل اعتنا در پرونده کاری مرحوم محمد رمضانی اصرار او به ارزان بودن کتاب است. به روایت پسرش کتابها را همیشه زیر قیمت بازار قیمتگذاری میکرد، چون معتقد بود کتاب باید ارزان باشد تا مردم بتوانند آن را بخرند. بر همین اساس بود که بر سر کتابهای درسی با وزارت فرهنگ وقت به مشکل برخورد: «پدرم بارها به وزارت فرهنگ آن زمان، به وزیر، به مسئولان نوشت که گرانی کتابهای درسی، عدهای را از تحصیل محروم میکند. 1 شما قیمت فلان کتاب را گذاشتهاید هجده ریال، در حالی که میتوانم آن را به قیمت دو یا سه ریال چاپ کنم؛ و چاپ هم میکرد. این اعتراض او از حد و مرز قیمت گذشت و به موضوع زد و بندهای پشت پرده و منافع نامشروع عدهای از راه نشر و فروش و توزیع کتابهای درسی رسیدو قضیه بالا گرفت.»محمد رمضانی این موضوع را آنقدر پیگیری کرد که در نهایت به خاطر این اعتراضها زندانی شد. از میان آثاری که منتشر کرد، «مثنوی» و شاهنامه فردوسی با تصحیح خودش از جمله مهمترین آثار هستند.
از دیگر خاندان های مشهور در زمینه نشر علمی ها بودند. انتشارات جاویدان یکی از زیر مجموعههای شرکت بازرگانی جاویدان است که در سال ۱۳۰۰ تأسیس شد. نام این انتشاراتی در ابتدا، انتشارات علمی بوده است. مدیران این مؤسسه فرهنگی ، برادران محمود ، ابوالقاسم و محمد علمی بودند که متاسفانه محمود و ابوالقاسم علمی دارفانی را وداع گفته و در حال حاضر محمد علمی عهده دار این مسئولیت است.طی سالها فعالیت فرهنگی بالغ بر هزار عنوان کتاب توسط این انتشارات به چاپ رسیده که عنوان بسیاری از آنها در فهرست پرفروشترین کتابهای تاریخ نشر ایران قرار دارد. از جمله این کتابها میتوان به خداوند الموت، امام حسین و ایران، مغز متفکر جهان شیعه، ملاصدرا، تاریخ سیاسی اسلام، نهج الفصاحه، شرح گلستان، شرح بوستان، از سیدضیاء تا بختیار، سردار جنگل، گلپونهها، سری کتابهای صادق هدایت، سری کتابهای صادق چوبک و سری کتابهای بزرگ علوی اشاره نمود.
عبدالرحیم جعفری در سال ۱۳۲۸ انتشارات امیرکبیر را تاسیس کرد. گروه انتشاراتی امیرکبیر، بزرگترین واحد انتشاراتی خصوصی در ایران بود. در سال ۱۳۵۸ در جریان مصادرههای انقلاب اسلامی به حکم داده گاه انقلاب اسلامی این انتشاراتی مصادره شد و سازمان تبلیغات اسلامی مدیریت آن را به عهده گرفت.. اولین اثر منتشرشده جزوهای با نام «نماز» بود که با نظر حاج میرزا خلیل کمرهای تهیه شدهبود. در دهۀ پنجاه، بر اساس حجم تولیدات که بالغ بر ۲۸۰۰ عنوان بود، امیر کبیر به بزرگترین بنگاه انتشاراتی خاورمیانه تبدیل شد.
گردآوردن مترجمان و نویسندگان و پژوهشگران شاخص از یک سو، و در دیگر سو شکل دهی و تعریف ساختاری علمی برای کار نشر که منظومهای از ویراستاران حرفهای، تا چاپخانه و کتابفروشی و توزیع و بقیه مراحل نشر در آن انجام بگیرد، از دیگر ابداعاتی بود که در امیرکبیر بنا گذاشته شد و این انتشارات را به عنوان یکی از تاثیرگذارترین ناشران تاریخ نشر ایران معرفی شد.عبدالرحیم جعفری سال ۱۳۵۸ به دلیل مرگ اسماعیل رائین در دفتر انتشاراتی اش مدتی را در زندان گذراند. پس از این زمان براساس ادعای همکاری با حکومت پهلوی در دادگاه انقلاب اسلامی، موسسه را به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار کرد.
عبدالرحیم جعفری در جلد سوم از خاطرات خود، "در جستجوی صبح"، درباره دادگاهی که برگزار شد چنین نوشته است: "جنتی و محمدی گیلانی وارد اتاق شدند و گیلانی با لگد بر سر و صورتم میزد تا انتشارات امیرکبیر را به تشکیلات جنتی هدیه کنم و من بهخاطر حفظ جانم چنین کردم! از این رو انتشارات امیرکبیر و 1 دیگر از اموال جعفری مصادره شدند. پس از فروکش کردن جو انقلابی آن سالها عبدالرحیم جعفری تلاشهای خود را در داخل ایران برای بازپس گیری امیرکبیر و دیگر داراییهای مصادره شدهاش را آغاز کرد، ولی با وجود صدور مکرر رای اعاده اموال در دادگاههای مختلف، او سرانجام موفق به پس گرفتن امیرکبیر نشد
تا پیش از این واگذاری، انتشارات بیش از ۲۰۰۰ عنوان کتاب چاپ کردهبود که در کنار کتابهای مؤسسههایی که امتیاز آنها را خریداری کردهبود این تعداد به ۲۸۰۰ هم میرسید. پس از انقلاب، فعالیت انتشارات کاهش یافت و تا حدود ۱۵ سال بسیاری از عناوین قبلی هم چاپ نمیشدند تا اینکه با گذشت زمان کسب تجربههای بیشتر و با تغییر مدیریت انتشارات، برخی آثار مهم مجدداً به چاپ رسیدند و انتشارات رونق دوبارهای گرفت
کتابفروشی اسلامیه به همت سیدمحمدعلی کتابچی در سال ۱۲۸۰ش در تیمچه حاجبالدوله بازار تهران راهاندازی شد؛ اما بعد از اینکه کتابفروشیهای تیمچه حاجبالدوله آنجا را ترک کردند، وی کتابفروشی را در مکان وزارت دارایی سابق در ناصرخسرو، راه انداخت. اما در زمان رضاشاه که میخواستند آنجا وزارت دارایی را تأسیس کنند، او کتابفروشی را به باب همایون منتقل کرد. بعد از مدتی، سیداحمد کتابچی فرزند سید محمدعلی، کتابفروشی کنونی را در خیابان پانزده خرداد خریداری کرد و کتابفروشی اسلامیه تاکنون در اینجا پابرجاست
ابتدا عنوان این کتابفروشی، کتابفروشی علمی اسلامیه بود؛ بعدها عنوان «اسلامیه» انتخاب شده و ماندگار شد. سال ۱۳۰۰ نیز در کنار کتابفروشی، انتشارات اسلامیه راهاندازی شد. کتابها اوایل از بمبئی و پاکستان وارد میشد؛ اما بعدها با ظهور چاپ سنگی، قرآن و ادعیه در چاپخانه اسلامیه و در ایران منتشر شد. قبل از اسلامیه کتاب فروشیهای دیگری هم بودند اما به مرور 1 شدند و این کتابفروشی، قدیمیترین کتابفروشی است که از آن زمان تاکنون به فعالیت خودش ادامه داده است
سیدجلال کتابچی مدیر و مالک امروزی کتاب فروشی اسلامیه گفته است که تاکنون حدود ۷۰۰ عنوان کتاب، از این ناشر منتشر شده است که بهترین آنها به نظر او، کتاب شرح اصول کافی است؛ اما چاپ «وسائل الشیعه» در ۲۰ جلد ۷۰۰ صفحهای نیز روزهای خاطرهانگیزی برایشان بوده است. اما یکی از کتابهایی که ۲۷ بار توسط تجدید چاپ شد، کتاب ششجلدی سید حسن امامی است. مضمون کتاب دربرگیرندهٔ حقوق مدنی و فقهی بود که هنوز در دانشگاههای حقوق و قضا تدریس میشود و جزو کتابهای خوب دربارهٔ قانون اسلامی و فقه مدنی است
در زمان محمدرضا پهلوی کتابی به نام «الامام على صوت العدالة الانسانیة» نوشته جورج جرداق و با ترجمه ابوالحسن شعرانی در این مرکز چاپ شد که همزمان با چاپ این کتاب، سید صدرالدین بلاغی نیز ترجمهای از این کتاب منتشر کرد و از آنجا که وی وابسته به جبهه ملی بود، در زمان شاه توسط تیمور بختیار تحت تعقیب قرار گرفت و ساواک نسخههای چاپ شدهٔ او را ضبط کرد. از ترس اینکه کتابی را که این مرکز منتشر کرده بود، توقیف کنند، از میرزا عبدالله سعید تهرانی معروف به چهلستونی کمک میخواهند.
او نیز در تماسی تلفنی از تیمور بختیار خواست که او را ببیند و به وی گفت که من گفتهام این کتاب را سیداسماعیل منتشر کند و کتاب زیر نظر من ترجمه شده است و مطالبی برخلاف مسائل حکومتی ندارد؛ در نتیجه، بختیار هم دستور رفع توقیف کتاب را داد. میرزا عبدالله هم تعریضی اول کتاب نوشت و هنوز امضای او را در اول کتاب موجود است. مخاطب و مشتری این کتاب فروشی معمولا روحانیان بودند
سعید اقبال کتابچی، مدیرمسئول انتشارات اقبال با اشاره به فعالیت ۱۱۹ ساله این انتشاراتی در عرصه نشر بیان کرد: انتشارات اقبال از قدیمیترین ناشران کشور بوده است در حقیقت فعالیت خود را از سال ۱۲۸۲ هجری شمسی در این عرصه آغاز کرد. همزمان با فعالیت کتابخانه و انتشاراتی اقبال، چند موسسه دیگرهم بودند که در این عرصه فعالیت میکردند.
وی ادامه داد: انتشارات اقبال از قدیمیترین کتابفروشیهای ایران نیز هست. پیش از اینکه با نام اقبال در عرصه نشر فعالیت کنیم اجدادمان هم در این زمینه فعالیت میکردند. ابتدا حاج محمد باقر، پس از آن حاج محمد رحیم، سپس حاج محمد حسین اقبال بنیانگذار انتشارات اقبال در این عرصه فعالیت کردند سالیان سال در خدمت فرهنگ و دانش کشور بودند پس از آن من و برادرانم به فعالیت درزمینه نشر ادامه دادیم.
مدیر مسئول انتشارات اقبال با اشاره به اینکه برخی از انتشاراتیهایی که همزمان با انتشارات اقبال فعالیت میکردند دیگر به فعالیت در این عرصه نمیپردازد ابراز کرد: تاجایی که به خاطر دارم فعالیت انتشارات مرکزی محدود شده است. انتشارات ابن سینا که موسس آن کلاله خاور بود رمضانیها و صبوحی دیگر در این زمینه فعالیت نمیکنند و از صحنه نشر خارج شدند.
اقبال کتابچی ادامه داد: دلایل مختلفی برای خروج انتشاراتیها از صنعت نشر وجود داشت از جمله آنها میتوان به فراز و نشیبهایی اشاره کرد که در این عرصه همواره وجود داشته است. کمبود مواد اولیه از مهمترین دلایل خروج نشران از فعالیت در این عرصه است. کمبود کاغذ، زینک و فیلم هم از دلایل دیگری است که در این زمینه تاثیر گذاشت.
وی ابراز کرد: برای جلد کتاب باید از مقوا یا وسیله دیگری به نام گالینکو استفاده کرد. کمبود این مواد اولیه هم باعث شد انتشاراتیها از فعالیت در عرصه نشر خارج شوند. در حقیقت فعالیت در این عرصه توجیه اقتصادی نداشته است یا اینکه نسل بعدی ناشران در این زمینه فعالیت نکردند. فراز و نشیبها و بنود توجیه اقتصادی از عمده دلایلی است که باعث شد تعدادی از ناشران و کتابفروشیها دیگر به فعالیتشان ادامه ندهند.
انتشار کتاب اطلاعات عمومی با ۵۰۰ هزار نسخه در سال ۱۳۵۷
محمدرضا جعفری مدیر نشر نو درباره آغاز فعالیت پدرش ابراز کرده بود: پدرم از سال ۱۳۲۸ کار نشر را آغاز کرد. از سال ۱۳۲۸ تا سال ۱۳۵۷ چیزی حدود ۲۰۵۰ عنوان کتاب منتشر کردیم. شایعهای در مورد فروش یا چاپ کتابهایی مانند «اسرار مگو» در انتشارات امیرکبیر بود، اما این شایعات صحت ندارد. ممکن بود که فروشندگان ما بدون اطلاع ما این کتاب را بفروشند، همانطور که بدون اطلاع ما کتابها را گرانتر میفروختند و حتی با مردم بدرفتاری میکردند و تمام اینها به پای ما نوشته میشد، اما ما اطلاعی نداشتیم و از طرفی نمیتوانستیم آنها را اداره کنیم. ما کتاب معلومات عمومی داشتیم که در سال ۱۳۵۷، ۵۰۰ هزار نسخه از آن چاپ میشد، علتی نداشت که کتاب اسرار مگو را با هزار نسخه چاپ کنیم.
وی ابراز کرده بود: کتاب معلومات عمومی، محتوای کتابهای درسی را به صورت سؤال و جواب درآورده بود. خیلی از افراد با این کار مخالف بودند، اما من موافق بودم. این کتابها را با اسم مستعار خودم درمیآوردم، کتابهای معلومات عمومی در تیراژ بالایی فروخته میشدند. تاریخ علوم اولین کتاب مهمی بود که پدرم چاپ کرده بود و به همین دلیل به آن علاقه بسیاری داشت. همچنین به تاریخ مشروطه هم علاقه داشت. از طرفی عدهای از دوستانش او را به نوشتن کتاب خاطراتش ترغیب کردند
وی درباره جریان شکایت از پدرش و زندانی شدن او گفت: کارگرانی تازه وارد مؤسسه شده بودند و هرکدامشان یک مرام سیاسی داشتند و فکر میکردند که چپ هستند. از طرفی اسماعیل رائین شروع به دشمنی کرده بود. او مخالفان پدر مانند عبدالحسین خرمی را پیدا کرده و علیه پدرم شکایت کرده بودند. یکدندگی پدرم از یک سو و مشورت با علی محمدی که گفت؛«تو بیتقصیری و کاری نکردهای پس باید ایستادگی کنی» از سوی دیگر باعث شد، اعتراضاتی علیه پدرم شکل بگیرد. در آن زمان در بخش تولید بودم،برای همین با من کاری نداشتند. این جریانها در سال ۱۳۵۸ رخ داد و کمکم نضج گرفت و شکایت و پرونده سازی شد. در واقع اگر یکدندگی پدر نبود، میتوانست با حرف بعضیها را آرام کند.
وی ادامه داده بود: پدر در زندان با باقر عاقلی و محسن فروغی همبند بود. سه، چهار ماه طول کشید تا پدر از زندان بیرون آمد و گفتند که دادگاه به دو سوم حکم داده است. پس از آن کارشناس آوردیم تا اموال را قیمتگذاری کند. پس از آن متوجه شدند که اگر دو سوم اموال را هم بردارند، باید سهم قابل توجهی از مؤسسه را به ما بدهند، این شد که صلحنامه را اجرا کردند. پدر گفته بود که هر چیزی را که میخواهید ببرید، اما آرم انتشارات امیرکبیر را به من بدهید،چون فکر میکرد؛دوباره میتواند آن را بزرگ کند و راه بیندازد. پدر سال ۱۳۵۹ از زندان آزاد شد و سال ۱۳۶۰ از امیرکبیر بیرون آمدم. با پدرم مشورت کردم و گفتم که پسرخالههایم عباس، کاظم، علی و کمال علمی کتابفروش گفتهاند که نشر نو را راهاندازی کنم، پدرهم قبول کرد. اولین کتابی که در نشر نو چاپ کردم، «زمین سوخته» نوشته احمد محمود بود که یک روزه، ده هزار نسخه آن به فروش رسید.
جریان شکل گیری تاسیس شرکت کتاب های درسی چه بود؟
مدیر نشرنو درباره تاسیس شرکت کتابهای درسی اظهار کرده بود: مؤسسه امیرکبیر قبل از سال ۱۳۴۲ پیشتازترین انتشاراتی بود. علیاکبر علمی و اسلامی یک شرکتی گرفته بودند، اما، چون فقط میخواستند در چاپخانههای خودشان کتابها را چاپ کنند، نتوانستند کتابهای درسی را برسانند و این ماجرا باعث ایجاد شلوغی شد. کار به حکومت نظامی کشید و مقابل کتابفروشیها غوغا شد. حدود زمستان بود که آنها توانستند کتابها را برسانند، در نتیجه وزارت آموزش و پرورش قراردادهایش را فسخ کرد.
وی ابراز کرده بود: پدرم به همراه محمد کتابچی مدیرمسئول انتشارات طبع کتاب و جواد اقبال جمع میشوند و با خانلری، وزیر وقت فرهنگ صحبت میکنند تا این کار را به آنان بسپارند. این باعث شد که «شرکت کتابهای درسی» تشکیل شود و آن آقایان هم از پدرم خواستند که خودش این مؤسسه را اداره کند. اداره موسسه واقعاً وقتگیر بود، طوری که پدرم شبها تا حدود ساعت دو نیمه شب کار میکرد و از خرداد حتی شبها هم به منزل نمیآمد تا بتواند کتابها را به موقع برساند. این کارها باعث میشد، پدرم از انتشارات امیرکبیر غافل بشود.از طرفی من هم در سال ۱۳۴۲ تنها ۱۵ سال سن داشتم از این رو نمیتوانستم کاری در جهت کمک به پدرم و انتشاراتمان انجام بدهم. اینگونه شد که امیرکبیر کمکم تحلیل رفت.
مدیر نشر نو با اشاره به اینکه پدرم حتی نتوانست مهدی آذرییزدی عزیز را در مؤسسهاش نگهدارد و او از آنجا رفت. اظهار کرده بود: این وضعیت ادامه داشت تا سال ۱۳۴۸ یا ۱۳۴۹ که کمکم آمدم و کارها را به دست گرفتم. مؤلفان و مترجمانی که پراکنده شده بودند را جمع کردم و آنان فعالیتشان را آغاز کردند. تا سال ۱۳۵۴ به دلیل جریان مبارزه با گرانفروشی که راه انداخته بودند، شرکت کتابهای درسی نتوانست به کار خود ادامه دهد، این اتفاق باعث شد، پدرم به امیرکبیر برگردد
اقبال به کتاب های جیبی دلیل انتشار این نوع کتاب ها در نشر امیرکبیر
جعفری درباره چگونگی انتشار کتابهای جیبی در انتشارات امیرکبیر ادامه داده بود: پدرم تصمیم گرفت،در چند زمینه مختلف، کتابهای جیبی تهیه کند،چون کتابهای جیبی با اقبال زیادی روبهرو شده بود. با تینا و عبدالله توکل صحبت کردیم تا رمانهای خارجی را در قطع جیبی دربیاورند و آنها مجموعه «پرستو» را درست کردند. با پرویز شهریاری هم صحبت کردیم تا کتابهای علمی را در این قطع تهیه کند و این باعث شد آقای شهریاری مجموعه «سیمرغ» را راه اندازی کند. مجموعه سیمرغ در فروشگاه پلاسکو و پرستو در دفتر باغ سپهسالار واقع بود. معمولاً در باغ سپهسالار بودم،چون مترجمهای ادبی مانند ابراهیم یونسی و کاوه دهگان میآمدند،جلسه میگذاشتند و از کارهای دیگران ایراد میگرفتند.
مدیر نشر نو ابراز کرده بود: در آن مدتی که پدر نبود، همراهان خوبی داشتم، از جمله آن ها سید جلال فهیم هاشمی بود که بعدها انتشارات روزبهان را راهاندازی کرد. او بیشتر در قسمت چاپ و تولید بود و با مؤلفان و مترجمان برخوردی نداشت. از وقتی وزارت فرهنگ و هنر ممیزی را گذاشت، پیگیریهای ممیزی را هم انجام میداد. از آقای پرویز اسدیزاده دعوت کردم و به مؤسسه آمد. خواستم با ما همکاری کند و به همین دلیل پای بعضی نویسندگان مانند بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی به مؤسسه کشیده شد. پس از آن با غلامحسین ساعدی صحبت کردم و از او پرسیدم که از یک انتشاراتی چه توقعی دارد؟ او پاسخ داد که باید نشریه داشته باشد، من قبول کردم و مسئولیت انتشار نشریه را به او واگذار کردم.
وی گفته بود: کمکم کار روی غلتک افتاد تا وقتی که پدرم آمد. ما چیزی حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ کتاب در سال ۱۳۵۳ درمیآوردیم، در واقع تقریباً هر روز کاری، یک جلد کتاب درمیآوردیم. یکی دیگر از همراهانم امیرهوشنگ نوروزی، مدیر چاپخانه سپهر بود. بعد از سال ۱۳۵۴ که پدرم از شرکت کتابهای درسی بیرون آمد، به اوج رسیدیم. در آن سالها ۱۲۰ عنوان کتاب با حروفچینی دستی در طول سال منتشر میکردیم. در سال ۱۳۵۷ رئیس تولید نشر بودم. مطلع شدم که ۴۸۰ عنوان کتاب چاپ کردیم.در این میان حدود ۱۲۰ عنوان چاپ اولی و ۳۶۰ عنوان تجدید چاپ بودند.
مدیرنشر نو درباره زمان ورودش به صنعت نشر تصریح کرده بود: وقتی من وارد کار شدم، پدرم سرگرم کتابهای درسی بود. اوضاع آشفته نبود، اما سامان نیز نداشت. در اولین اقدامم کتابهایی که قرارداد بسته بودیم و زیر چاپ بودند ارزیابی کردم. حدود ۱۱۰ جلد میشدند. آن روزها حدود ۱۸ سال سن داشتم، اما این استعداد را در خودم میدیدم که بتوانم تشخیص دهم کدام کتابها باید چاپ شوند. از پدرم خواستم تا اجازه دهد این کتابها چاپ نشوند. پدرم گفت که برای اینها خرج شده است و من پاسخ دادم کارهای جدید انجام دهیم تا مؤسسه قدرت داشته باشد، اگر به چاپ آن کتابها ادامه بدهیم هم پول بیشتری خرج خواهیم کرد و هم مؤسسه را به عقب خواهیم کشید. خوشبختانه پدرم موافقت کرد و خون تازهای در انتشارات امیرکبیر به جریان افتاد. توافقات اولیه و نگارش قرار دادها با من بود و پدرم امضای آن ها را به عهده داشت.
آغاز به کار انتشارات فراهانی با نام نوبهار
هوشیدری فراهانی، مدیر انتشارات «فراهانی» درباره نحوه ورودش به نشر گفت: ابتدا نام انتشارات را «نوبهار» گذاشتیم و بعد از آن من به مشکلات سیاسی برخورد کردم، نام نوبهار را برداشتم و به نام «فراهانی» را که شهرت خود من بود، نامگذاری کردیم.در سال ۱۳۴۰ این نام به ثبت رسید. مسئول اتحادیه ناشران در آن زمان مرحوم صبوحی، پسر مرحوم نصرالله صبوحی بودند و بعد از آن افرادی از جمله کُلاله خاور، حاج خیام، بعد از ایشان جواد اقبال و یار محمدی ریاست انجمن ناشران و کتابفروشان را به عهده داشتند.
فعالیت ادامه دار انتشارات جاویدان پس از یک قرن
مرتضی احمد آخوندی، مدیرمسئول انتشارات دارالکتب اسلامی با اشاره به قدمت ۸۰ ساله این انتشاراتی بیان کرد: از جمله ناشرانی که قدمت فعالیت آنها در صنعت نشر بیش از ۱۰۰ سال باشد و هنوز در صنعت نشر فعالیت کنند، میتوان به انتشارات جاویدان اشاره کرد. البته اگر اسم آن تغییر نکرده باشد. برخی از این دسته از انتشاراتیها تغییر نام دادند و در زمینه نشر فعالیت میکنند.
وی ادامه داد: انتشارات علمی هم از جمله انتشاراتیهایی است که بیش از ۱۰۰ سال است در زمینه نشر فعالیت میکند. انتشاراتیهای مختلفی در زیر مجموعه این انتشاراتی احداث شدند از جمله آنها میتوان به انتشارات سخن اشاره کرد. پدربزرگ آنها حاج محمد علی علمی انتشارات علمی را پایه گذاری کرد و فرزندانش در این زمینه فعالیت میکنند.
مدیرمسئول انتشارات دارالکتب اسلامی ابراز کرد: انتشارات اقبال از جمله ناشران قدیمی است که سابقه فعالیتش بیشتر از ماست. برخی از انتشاراتیهای قدیمی تعطیل کردند از جمله آنها میتوان به انتشارات علمی اسلامیه اشاره کرد. تعداد آثار تولیدی انتشارات اسلامیه بسیار کم شده است. از دیگر انتشاراتیها میتوان به انتشارات محمدی اشاره کرد. طبیعتا اسامی برخی از انتشاراتیهای قدیمی تغییرکرده است.
احمد آخوندی با اشاره به دلایل مختلف تعطیلی انتشاراتیها عنوان کرد: مشکلاتی که در زمینه تولید کتاب وجود دارد باعث شده است برخی از انتشاراتیهای قدیمی تعطیل کنند. تعطیلی در بین کتابفروشیها بیشتر از ناشران روی داد. صدها کتابفروشی هم در شهرستان هم تهران تعطیل شدند.
کسادی بازار نشر باعث تعطیلی کتابفروشی های قدیمی نشد
عبدالحمید سیاح، مدیرانتشارات اسلام با اشاره به مدت فعالیت این انتشاراتی اظهار کرد: مرحوم استاد احمد سیاح، انتشارات اسلام را ۸۰ سال پیش بنیانگذاری کردند. چهل سال است که اداره فعالیت سیاح را به عهده دارم. انتشارات اسلامیه و اقبال از جمله انتشاراتیهایی هستند که پیش از ما فعالیتشان را آغاز کردند.
وی ادامه داد: انتشاراتیهایی که قدمت فعالیت زیادی دارند، هنوز به دلیل کسادی بازار نشر تعطیل نکردند؛ مگر آنکه به علت کهولت سن یا نداشتن ورثهای که در عرصه نشر فعالیت کند، تعطیل شدند. بیشتر انتشاراتیها فعالیتشان را در شرایط کنونی بازار نشر محدود کردند. از جمله آنها میتوان به انتشارات اسلام اشاره کرد که به دلیل کسادی بازار، روی آوردن مردم به فضای مجازی شاید قهرکردن مردم با کتاب فیزیکی فعالیتش را محدود کرده است.فروشگاه انتشارات اسلام را تعطیل کردیم و در دفتر انتشاراتی مان فعالیت اندکی داریم. البته در این میان نباید فراموش کرد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در دوران کرونا هیچگونه حمایتی در از ناشران نمیکند.
بیشتربخوانید
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان نوجوانان فعالیت خود را از سال ۱۳۴۴ در عرصه ادبیات کودک و نوجوان آغاز کرد و پیش از آن ناشر تخصصی در این حوزه فعالیت نمیکرد. این انتشاراتی از ابتدای تاسیسش به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وابسته است.
برخی ناشران در آن زمان بهطور پراکنده بخت خود را در زمینهٔ کتاب کودک میآزمودند، ولی بیشتر این کتب کیفیتی پایین داشتند و دارای
معیارهای آموزشی مدرن (نظیر سن، ترجمه، گرافیک، تصویرگری و …) نبودند. غالب کتابهای فانتزی برای کودکان پیش از کانون تنها یک خط داستانی داشتند که برای آغاز داستان با «روزی روزگاری» شروع میشد، و توجه کمی به پیچیدگی متن برای کودکان، سطح زبان، طول، یا احساس و روانشناسی کودکان و نوجوانان میشد. مثلاً اشعار انتقادی اجتماعی مانند موش و گربه یا داستانهای جالب، ولی اندرزگویانهٔ ملانصرالدین دههها توسط والدین باسواد برای کودکان به عنوان کتابهای مناسب برای جوانان خوانده میشد. تصویرگریهای کتب کودک هم پیش از کانون بسیار ضعیف بودند.
اولین تلاشها برای تولید کتب با کیفیت برای بچهها توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب در میانهٔ دهه ۱۹۵۰ شروع شد و تا تأسیس کانون در میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ ادامه یافت. انتشارات سخن هم در همکاری با برنامه کتاب فرانکلین شروع به آمادهسازی و نشر کتب با کیفیت کودکان کرد. هدف این پروژه تشویق نویسندگان ماهر و تصویرگران توانا به بازنویسی داستانهای محبوب از فولکلور فارسی بود. این کتب شامل کدو قلقله زن، بازنویسی شده توسط منوچهر انوربا تصویرگری پرویز کلانتری، و حسنی بازنویسی شده توسط فریده فرجام با تصویرگری غلامعلی مکتبی بود که هر دو در ۱۹۶۱ منتشر شدند. هما زاهدی و لیلی ارجمند در اوایل دههٔ ۱۹۶۰ همچنان به کتب کودک علاقهمند بودند و داوطلب شدند تا جعبههای کتاب اهدا شده توسط مدیر فرانکلین را در گوشههای جنوبی تهران توزیع کنند. برنامهٔ انتشار مهمانهای نا خوانده، سومین کتاب فرانکلین، بازنویسی شده توسط فرجام، مقارن شد با تلاشهای ابتدایی در جهت تأسیس کانون در دههٔ ۱۹۶۰. انتشارات فرانکلین موافقت کرد پروژه اش را خاتمه داده و انتشار کتاب فرجام را به کانون واگذار کند.
نخستین کتابهای منتشره توسط کانون در سال ۱۹۶۸، شامل ماهی سیاه کوچولونوشته صمد بهرنگی با تصویرگری فرشید مثقالی، و گل بلور و خورشید اثر فرجام با تصویرگری نیکزاد نجومی بودند که هر دو برندهٔ نمایشگاه کتاب کودکان بولونیا در سال ۱۹۶۹ شدند. بدین ترتیب با متقاعد کردن توسط شیروانلو، شماری از چهرههای مشهور هنری و ادبی برای کتب کودکان قلم آزمایی کردند نظیر مهرداد بهار، از دانشوران اسطورهشناسی باستانی ایران، که داستان باستانی بستور، از قهرمانان ملی ایران، را برای بچهها آماده کرد و با تصویر گری نیکزاد نجومی منتشر شد. بهار جمشید شاه را هم برای بچهها آماده کرد که با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر شد. دیگر نویسندگان و شعرای مشهور مشارکت کننده در ادبیات کودکان کانون عبارتند از مهدی اخوان ثالث و داریوش آشوری که پول و اقتصاد را برای نوجوانان در سال ۱۹۷۰ نوشت و مورد تحسین یونسکو واقع شد.
محمود اعتمادزاده خورشید خانوم را نوشت. سیاوش کسرایی داستان کوتاه بعد از زمستان در آبادی ما را نوشت که در ۱۹۶۷ منتشر شد و به انگلیسی ترجمه شد. محمدعلی سپانلو اقتباسی نو از سفرهای سندباد، غلامحسین ساعدی گمشدهٔ لب دریا و بهرام بیضایی حقیقت و مرد دانا [۱]را نوشتند. عناوین کانون با تیراژ آغازین ۵ تا ۱۰ هزار نسخه با جلد کاغذی و اعلا منتشر میشدند و بسیاری از عناوین آن بارها قبل و پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ بازنشر شدهاند. سایت رسمی کانون تخمین میزند بیش از ۳ میلیون نسخه از ۱۴۰ عنوان تا سال ۲۰۰۵ منتشر شدهاند.
محمد محمدی فرزند ماموستا عبدالله محمدی امام جمعه اسبق سقز، در سال ۱۳۲۵ متولد و با اینکه لیسانس داشت و حدود یک سال نیز کارمند بانک بود، اما به دلیل عدم علاقه به این کار بانکداری را رها کرد و از سال ۱۳۴۴ کتابفروشی محمدی در سه راهی مسجد جامع را تأسیس کرد. هرچند ابتدا به عنوان نوشت افزار فروشی و با شراکت حاج علی صادقی در پایینتر از محل کنونی کتابفروشی کارشان را آغاز کردند، اما بعد از یک سال شراکت از هم جدا شدند و بعد از آن بود که کتابفروشی محمدی محل رجوع اهالی کتاب شد. همین ارتباط با کتاب و اهالی فرهنگ، محمدی را در فکر بنیان گذاری انتشاراتی انداخت. برای اینکه بدانیم محمد محمدی برای این انتشاراتی چه زحماتی را متقبل شد سراغ آوات محمدی فرزند وی که هم اکنون در کتابفروشی پدر مستقر است
آوات محمدی از تلاشهای پدرش برای ورود صنعت چاپ به سقز میگوید و اینکه کتابفروشی از سال ۴۴ وجود داشت، اما کارانتشارات محمدی از سال ۱۳۶۰ استارت خورد. پدرم خیلی دوست داشت اصل صنایع چاپ را در هر میزانی که مقدور باشد در شهرستان مستقر کند و حتی یک دستگاه چاپ ملخی که در ابتدا توسط مرحوم سیمایی (که در پایین دست صاحب داروخانه بود) به همراه فردی به نام بیوک گلبازی که در تبریز چاپخانه داشت خریداری شد، اما این دستگاه تنها قادر به انجام کارهای اداری بود و تلاشها برای خرید آن به نتیجه نرسید. همزمان با آن مجوز دستگاهی برای شرکت آویژه عقیق صادر شده بود که در شهرک صنعتی جهت تولید کارتن برای بسته بندی محصولات صادراتی مستقر شده بود، صاحبان این شرکت در فکر چاپ و نشر نبودند و با واسطههایی که از طریق ریاست وقت اداره بازرگانی بوجود آمد پدرم تصمیم گرفت کار چاپ و نشر را با همین دستگاه و در صورت موافقت وزارتخانه انجام دهند، اما علی رغم مراجعات مکرر ایشان، این امر هم در وزارتخانه و هم در استان کردستان مخالفان جدی داشت و کار به سرانجام نرسید و هرچند در کنار این کار پیشنهادهایی دیگری جهت سرمایه گذاری به ایشان اعلام شده بود، اما چون هدفشان خدمت به فرهنگ و هنر مردم منطقه بود تمامی این پیشنهادها را رد و در آخر کار انتشاراتی را آغاز کرد.
ناکامی در خرید و نصب تجهیزات حداقلی محمدی را نا امید نکرده و به گفته فرزندش وی راه چاپخانه های تهران، تبریز، قُم و حتی شهر کُرد را جهت چاپ کتابها در پیش گرفت. مدیر کنونی کتابفروشی محمدی می گوید: اولین کتاب هایی که چاپ شد شامل کتابهایی بود که در میان عامه مردم باب بود و بیشتر کتاب ها و داستان های فولکلور کوردی را شامل می شد، آن سال ها مشکلات نسبت به امروز بسیار بیشتر بود، ارائه ی مجوز قبل و بعد از چاپ و یا ترخیص کتاب ها کار سختی بود و با توجه به موقعیت تاریخی دهه شصت و نگاههای خاصی که به مناطق کوردنشین و اهل سنت وجود داشت این سخت گیری ها بیشتر بود، حتی در بعضی موارد علی رغم وجود مجوز و چاپ کتاب، اما گاهی وقت ها ۶ تا ۷ سال زمان لازم بود تا یک کتاب به دست پدرم برسد.
تفسیر نامی، سیمای فاروق اعظم، کتابهای کوردی از جمله دیوان شعرای کلاسیکی چون ماموستا قانع، مهولهوی کورد، سالم، ماموستا قادر کویی، بیخود، حهمدی، ئهحمهد ههردی و… دچار مشکلاتی برای چاپ و انتشار می شدند. در میان کتب تاریخی نیز “گهشتی ریچ بو کوردستان، خاکی دایک، میژوی راپهرینی کورد، رشتهی مروارید، یادداشتهکانی رفیق حلمی و … چاپ شدند و بالغ بر ۳۶۰ عنوان کتاب چاپ شد که برای عمده ی این کتاب ها محدودیت های خاصی قایل می شدند و ایشان بارها شاهد مانع تراشی ها در سطح وزراتخانه بودند و در جریان یکی از این اتفاقات با مرحوم “محمد قاضی” نویسنده و مترجم نامدار کورد برخورد کرد و ایشان از وضعیتی که برای پدرم به وجود آمده بود بسیار ناراحت و حتی کار به جایی رسید که محمد قاضی عصبانی و به کارمندان وزارتخانه اعتراض کرده بود که شما این فرد را که فرزند امام جمعه سقز است و خانواده آنها همگی اهل دین و فرهنگ هستند را نمی شناسید و لازم است آنچه در توان دارید برای وی انجام دهید.
آوات محمدی به بعد از فوت پدرش در سال ۸۶ اشاره می کند و می گوید: بعد از فوت پدرم، فاصله ای بین چاپ و انتشار کتاب ها افتاد و از آنجا که مجوز به اسم پدرم بود و چون مجوز موقتی بود بایستی سالانه تمدید می شد و لازمه این کار این بود که مجوز به نام وراث انتقال یابد. در کنار این موارد محدودیتی نیز برای چاپ کتاب ها گذاشته بودند یعنی اگر امروز مجوز چاپ کتابی صادر می شد می بایست در عرض یک ماه کتاب آماده شود که در غیر اینصورت پروسۀ اخذ مجوز بایستی از اول باید طی می شد و چون چاپ و انتشار نیز زیاد طول می کشید کار با سختی های زیادی همراه می شد. با این حال پس از فوت ایشان به دنبال تمدید مجوز رفتیم و چند عنوان کتاب نیز به چاپ رسید اما پس از گذشت چهار سال از آخرین تمدید آن موفق به اخذ و تمدید مجوزنشدیم علیرغم اینکه پدرم پیشتاز در این حرفه بود اما نتوانسته ایم کاری از پیش ببریم و مدام در راه وزارتخانه و اداره کل فرهنگ و ارشاد در رفت و آمد هستیم و اکنون نیز با وضعیت حاکم بر بازار دورنمایی برای آغاز به کار مجدد وجود ندارد.
انتشارات طهوری جزء ناشران قدیمی در عرصه نشر بود که سال گذشته پس از ۶۷سال به فعالیت خود در این زمینه پایان داد؛تاحدی که کتابفروشی این انتشاراتی هم بسته شد.عبدالغفار طهوری، موسس انتشارات طهوری در سال 1332 بود پس از وی پسرش احمد طهوری مدیریت آن را به عهده گرفت. بنابر گفته های مدیرمسئول انتشارات طهوری، این انتشاراتی به دلیل مشکلات صنعت نشر از جمله گرانی کاغذ و قاچاق کتاب تعطیل شد. انتشارات نگاه از دیگر انتشاراتی های قدیمی ایران است که در سال ۱۳۵۲ فعالیت خود را در عرصه نشر آغاز کرد و همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد. در دوره ای مجوز احداث ۱۵ هزار انتشاراتی صادر شد. هم اکنون طبق آخرین اطلاعات ۲ هزار و ۵۰۰ انتشاراتی فعال هستند. برخی انتشاراتیها از زمان شیوع کرونا تاکنون به کار خود پایان دادند یا میزان عنوان کتابهایی که منتشر میکنند.کاهش یافته است.
انتهای پیام/
برچسب:
نویسنده: رضا صالحپور