
باشگاه خبرنگاران؛"فاضل نظری" در شعر "طلسم"، طلسم وجود خود را بیان کرده در حالیکه طلسم هم به حال او نالان و گریان است ازلی بودن و حتمی بودن تقدیر خود را نشان داده و با وجود این طلسم به دنبال کمال خود است هرچند خود را ترک خورده و رنج کشیده می داند.این طلسم شاعر، تقدیر حتمی او که در ازل برایش رقم خورده است با تشبیه پنهانی چشم معشوق را بیشه شیران متصور شده که مانند شیری خشمگین در کمین عاشق است این نوع تشبیه در شعر کمتر دیده شده و ما را به یاد مکتب واسوخت وحشی بافقی می اندازد.در این مکتب شاعر معشوق را به رفتن خود تهدید می کند هرچند در حد کمتری از مکتب واسوخت بوده با این تشبیه زود پشیمان شده و خریدار ناز معشوق است.عبارات عامیانه مانند دست مرا خواند، گریه کردن به حال در کنار اعتقاد به تقدیر و قض...
ادامه مطلب
دلم گرفته بود گفتم با هم فاضل نظری بخونیم ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن و روزی به التماسمگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرارچون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس +نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ساعت15:58 توسطمحدثه محمدپور | ...
ادامه مطلب