همین حوالی همین جا دلم را خاک کردم گفتم بهانه نگیر این روزها کسی حرف ما را نمی خواند گوش نکرد که نکرد اصلا گوشش به این حرفها بدهکار نیست گوش نمی کند می گویم بچه های گذشته این حوالی پرسه نمی زنند این حوالی رنگ و بویشان را ندارد بهانه نگیر در سکوتی طولانی گفت : تنها با خاطرشان خوشم هرچند این حوالی پرسه نمی زنند این حوالی بهانه گیرتر می شوم چون روزگارم با آنها خوش بود.تقدیم به دوستان ناب قدیمی