گلایه دل
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
فاصله ها حرفی برای گفتن داشت گوش ها سنگین دل ها به غم رفتن خرسند بودند آخر غم رفتنش با وجود سکوت سنگینش مثل غنیمت جنگی بود آمدنش ناباورانه و رفتنش سنگین بود یاد حسادت ها دلشان را می آزرد او با حسادت قرابتی نداشت جنس دیگری بود نفهمیدند و رفت و حالا حسرت بر زبانشان جاریست و حس تلخ از ذست دادنش همه را ...
پاییز
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
ز یک پرواز سرشارم که ناهنگام و سردر گمزنی را می کند مبهوت رویایی که از آغاز می گویدکه بسترهای این ناباوری اینجاستهمین جایی که پنداری به کوهی محکمی اما نمی بینیزمین در زیر پایت تا ابد لرزان و بی تابستو مشتی سخت می کوبد دری بگشای نالانمپناهت آخرین تصویر رویایی ز رفتن های هر روزستسلام آیا کسی اینجا گری...
جاده
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
از این جاده ها بگذر اینها ترا به جایی نمی رسانند هیچ جاده ای قرارش بر رسیدن نیست قرار تمام جاده ها بر رفتن و گذشتن است اصلا سفر می روی تا یاد بگیری از پیچ و خم های زندگی بگذری زندگی شوخی ندارد پیچ هایش را بلد نباشی گمراه شده ای بدجور غافلگیرت می کند این پهنای زندگی که طول و عرضش دست تو نیست فقط باید...
سکوت سرد
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
همیشه دلم را ابری خواستی ابری و بارانی مثل روزهایی که آدمها دلم را می شکنند روزهایی که..... روزهایی که نسیم محبت نمی وزد من مدهوش می شوم اما هیچ راه گریزی برایم نمی ماند راهی که از خودم و از دنیایم بگریزم پناه بیاورم به چشمانی که منتظرند منتظرند تا نغمه های غمگین سر دهم غمگین تر از جویبار . غمگین تر...
دردی سخت
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
دلم را می سپارم دست تقدیری که جانکاهستجرس هم بانگ فریادشxa0رسد بر آسمان چون من طنین سان بازxa0xa0و از یک غربتی سرشار رویاهاکسی از درد می پیچد وو تنها یک حدیثی هست پا بر جاxa0حدیثم سایه ها را می کند ویرانxa0xa0و تنها من ز دردی سخت لبریزم
سلام بر قلم
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
پس از گذشت مدت زمانی دور و دیر می نویسم و قلم در دست می گیرم. قلم آنچه حرمت دارد و حریم کبریایی اش را نباید آلود و تردامنش کرد.روزگاری من بودم و قلم من بودم و کنج اطاق و نوشتن هایم من بودم و زخم هایی که قامت دل را می آزرد. سال های زیادی است از دل می گویم و می شنوم با دل نفسxa0 می کشم و آسمان را مشاه...
خم می شوم
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:04
خم می شوم برای تو حاشا نمی کنم من مثل چشم های تو پیدا نمی کنم شب های برگریز و خزان دیده ام، به چشم هرگز شبی چو موی تو یلدا نمی کنم هر روز کوته است دو دستم ز دامنت دامن کشیده ام و تبرا نمی کنم حالا بخند این دل من را خراب کن من از شهید عشق که پروا نمی کنم باران گرفته است و هوایی شدم دمی این دم که جز ب...